
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با سر مطهر امام علیهالسلام در شام
با وجود شمرهای بددهان در شهر شام شام من شد تهمت و زخمزبان در شهر شام آنچه با من کرد حرف ناسزا سیلی نکرد زیر بار غصه قدم شد کمان در شهر شام گـیسوان دخـترت همرنگ دنـدانت شده دختر دردانهات شد نصفجان در شهر شام اینکه میلرزم به خود از ضعف هست از ترس نیست آخرش پیدا نشد یک لقمه نان در شهر شام حرف مرهم را نزن کار از مداوایم گذشت بسکه خو کردم به درد استخوان در شهر شام سایۀ خیمه نصیب شمر و خولی شد ولی آه ناموس خـدا بیخانـمان در شهر شام رفـتی و دیگـر نـدیـدی گـردش ایـام را یک نفر مثل شبث شد ساربان در شهر شام از تو چه پنهان شبیه ریگ صحرا ریخته مطرب و رقاصه و آوازهخوان در شهر شام کاش میمُردم ورودی همین شام خراب کاش میمُردم نمیرفتم ولی بزم شراب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در شهر شام
در مجـلس یزید جـانها به لب رسید جـانها به لب رسید در مجـلس یزید زد خـنــده بـر غــمِ زنهــای قــافـلـه وقـتی شـراب از کـنـج لـبـش چـکـید دستی به خیزران، دستی به نَرد داشت آورد طـشت زر یک مرد زر خـرید از رخت کهنهاش جبریل میگریست از زخـم پـایِ او زنـجـیـر میچـشـید بوی پدر رسید غـم بر دلش نـشـست حرف کنیز شد رنگ از رُخش پـرید میدید میزند هِی چوب را به طشت قـدش نـمیرسید قـلبـش چه میتـپـیـد «بس نیست نانجـیب» دادِ رُباب بود «نامـرد کم بزن» از عـمه میشـنـید صبرش به سر رسید بر روی پنجه رفت خـیـره به طشت شد آن چـشمِ نـاامـید مـیدیـد مـیزنـد نــا مــرد بــر لـبـش زد بر دهانِ خود لبهای خود گـزید مثـل حـصـیـر بود لـبهای چـاکِ او هی ضرب تازه دید هی زخم تازه دید مویش خضاب بود طشت و شراب بود زد خیزران شکست زد دخترک برید سر را زِ کاخ بُرد یک مرد سرخ مو رفتند و مانده بود یک طفـل مو سفید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با سر مطهر امام علیهالسلام در شام
میرسد روضه به یک طشت خدا رحم کند خـیزران کاش به زخـم دل ما رحم کند چند جای لبت از چوب ترک خورده حسین زخم چشمان ترت باز نمک خورده حسین مگر از خاطرهام میرود آن بزم عذاب میچکید از لب آن مردک سرمست شراب خواهرت میرسد از راه طنابی بر دست دشمنت دور سرت پیک شرابی در دست مست بود و به دهـانش غـزلی کفرآمیز تکیه می کرد به ضرب المثلی کفرآمیز دخترت خواست روی پـنجۀ پا برخیزد به تمـاشای تو در طـشت طلا برخـیـزد هر چه کردم نگـذارم به تو سوگـند نشد خـیزران از لب و دندان تو دل کند نشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در شهر شام
بر زینب مـظـلـومـه شبِ تار رسیده نـامـوس خـدا بـر سـر بـازار رسیده دروازۀ ساعات پُر از مردم شامیست بر گـوش هـمه خـنـدۀ انـظـار رسیده بر سوختگان در عوض تسلیت و گل هم آتش و خاکستر و هم خار رسیده بر عترت پیغـمبر اسلام در این شام از قـوم یـهـودی غـم و آزار رسـیـده با خواندن قـرآنِ تو ای ناطـق قـرآن مرهم به دل خـسـته و بیـمـار رسیده بنویس «وفایی» که پی محو ستمگر زینب نه، بگـو حـیـدر کـرار رسیده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در شهر شام
کی دیده کنار هم، جام می و قـرآن را جام می و قرآن و، چوب و لب عطشان را ای فـاطمۀ اطـهر! ای دختـر پیغـمبـر! در طشت طلا بنگر، وجه اللَهِ سبحان را فـریاد که سوزاندند، آخر دل زینب را افسوس که بشکستند، آن گوهر دندان را چوب و لب و دندان بود، زینب که پریشان بود میکرد پریشانتر، گیسوی پریشان را یارب جگرم شد خون، دیدم که یزیدِ دون با چوب زند بوسه، لعل لب مهمان را قلب نبی آزردند، در مجلسِ مِیْ بردند هم آیۀ تـطهـیر و، هم سورۀ فـرقان را فریاد از آن چوب و، افسوس بر آن دندان کز سوره جدا کردند، یک آیۀ قرآن را فریاد که از این غم، خون شد جگر عالم آتش زدی ای «میثم»، این عالم امکان را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات پایان ماه محرمی و ورود سر مطهر امام علیهالسلام به شام
ما هـر چه بـود پـای مـحـرم گذاشـتـیم در چَـشمها دو چِـشـمۀ زمـزم گذاشتـیم قطعاً دعای فـاطمه پشت و پـناه ماست وقـتـی دم حـسـیـنـیـه پـرچـم گـذاشتـیـم ما ارث گـریـه از پـدر خویش بردهایم پـا جـای پـای حـضـرت آدم گـذاشـتـیم این اشکها برای تو باشد، حسین جان شاید به روی زخـم تو مـرهم گذاشـتیم تـفـسیر روضههـاست، حروف مقطعه جـان را مـیـان سـورۀ مـریـم گذاشـتـیم خـیـلی حـسـین زحـمـت مارا کشیدهای خـیـلی برای روضـۀ تو کـم گـذاشـتـیم یک عمر دم حسن شده و بازدم حسین این عـشق را به سـیـنه دمادم گذاشـتیم یک اربـعـین زیـارت ما را ردیف کن ما هر چه بود پـای مـحـرم گـذاشـتـیـم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات پایان ماه محرمی و ورود سر مطهر امام علیهالسلام به شام
ای دل! مگر نه خاتمه، ماه محرّم است؟ «باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟» گر مـاجـرای کـوفـه و کـربـبـلا گـذشت «باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است؟» گویا طلـوع کرده به شام، آفـتاب عـشق «کآشوب در تمـامی ذرّات عـالم است» صبح ورود شـام چـنان تـیره بُـد کـز آن «کار جهان و خلق جهان، جمله درهم است» سرهای کـشتگـان همه بر دوش نیـزهها «سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است» آن محشری که کرد به پا چوب خیزران «بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است» رشک مَلَک خرابهنشین شد که «محتشم» گـفتا: «عـزای اشـرف اولاد آدم است» ویــرانــه و دل شـب و دردانــه و پــدر آری؛ بساط عـشق بهخوبی فـراهم است فردا سپـیـده، چـشم در آن بزم تا گـشود بر گِرد شمع دید که پـروانهای کم است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها در شام
دختر شیرخدا در شام محشر کرده است گوئیا حیدر دوباره فتح خیبر کرده است او که منـبر رفـته جدّش بر جهاز ناقهها ناقهای را بیجهاز این بار منبر کرده است چون خدابین است چشمش غیر زیبایی ندید گرچه چشمش با سری نیزهنشین سر کرده است مرتضای نطقهایش کفر را بیچاره کرد مکر کـافـر را باذنالله ابـتـر کرده است بین خطبه مکث کرده ناگهان، گویا یزید چوب را نزدیک لبهای برادر کرده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در شهر شام
شب گرچه روی نیـزه، سرِ آفـتاب بُرد زینب به فـتـح شـام، سـپـاه شـهاب بـرد پس درسهای مادر او بی نتیجه نیست از زخـم بیحـسـاب، نـباید حـساب برد با دست بسته، خسته، غریبانه خطبه خواند کـاخ یـزیـد را وسـط گــریـه، آب بــرد آنسان که تیر و نیزه و تیغ از تن حسین آن چوب خیزران هم از لب تشنه، ثواب برد وقتی که چـشم آل عـلی بر کـلام اوست نتوان که صبر از دل عُـلـیاجـنـاب برد جـای مـدافـعـان حـرم ضـجّـه میزنـیـم ناموس مرتضی که به بزم شراب برد!؟ راضی به بغـض دخـتر احمد نمیشویم ما بی تـفـاوت از غـمتـان رد نمیشویم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در شهر شام
فاطمه! مادر سادات! چه آمد به سرت؟ شـامـیان عـید گـرفـتـنـد به قـتل پـسرت سنگ و خاکستر و دشنام و کف و زخم زبان کوچه کوچه شده مزد زحـمـات پـدرت بوسه از دور به پیشانی بشکـسـته بزن اگر افـتد به سـر پـاکِ حـسـینت نظرت شانه بر گیسوی زینب بزن و اشک بریز گر به دروازۀ سـاعـات بـیـفـتـد گـذرت دیگر از چوب و لب خشک نگویم سخنی بیش از این نیست روا تا که بسوزد جگرت چون مه نیمه درخشد به کـنار خورشید سر عباس که خود هست حسین دگرت مادر زینب! ازاین زینب مظلومه بپرس دخترم! در ملاء عام چه آمد به سرت؟ یا محـمـّد بـنـگـر حـق ذوی الـقـربی را کـشـت اولاد تـو را امـت بـیــدادگــرت "میثم!" از بس سخن از سوز جگر میگویی شعر تو در نفس سوخته گشته شررت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در شهر شام
کی دیده کـنار هم، جام می و قـرآن را جام می و قرآن و، چوب و لب عطشان را ای فـاطمۀ اطـهر! ای دختـر پیغـمـبـر! در طشت طلا بنگر، وجه اللَهِ سبحان را فریاد که سوزانـدند، آخـر دل زینب را افسوس که بشکستند، آن گوهر دندان را یارب جگرم شد خون، دیدم که یزیدِ دون با چوب زند بوسه، لعـل لب مهـمان را قلب نـبی آزردند، در مجـلسِ مِیْ بردند هم آیۀ تـطهـیر و، هم سورۀ فـرقـان را فریاد از آن چوب و، افسوس بر آن دندان کز سوره جدا کردند، یک آیۀ قـرآن را فریاد که از این غم، خون شد جگر عالم آتش زدی ای «میثم»! این عالم امکان را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در شهر شام
در شهر یـهـودیـان به اجـبار وارد شــده زیـنـب عـــزادار این بـار نـخـسـت اوست والله تـا حـال نـرفـتـه است بـازار جای عـلی اکـبر و اباالفـضل دور و بر اوست خیل اشرار زینب چه خلاف کرده یا رب هـستـند همه از او طـلـبـکـار این مجلس شوم، مجلس کیست؟! جمع است در آن چقدر کفتار از حـد تـصور است بـیـرون فهمـیدن روضه است دشـوار نامـوس یـزیـد در حـجـاب و نـامـوس حـسـین بـیـن انـظار با دخـتر فـاطـمه چه کـردی! نفرین به تو روزگار بی عار
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در بین راه و شهر شام
از دم دروازه معلوم است بد تا میکنند خیرهسرهایی که زینب را تماشا میکنند گاه با شمشیر و نیزه، گاه با رقص و طرب دور بیبیهـای روی نـاقه بلوا میکنند شمر با اعوان و انصارش دوباره میرسند کـربـلای دومـی را بـاز بـرپـا میکـنند شهـر را مانـند روز عـید آذین بسـتهاند با صدای پای هر رقاصه غوغا میکنند دخـتـران قـافـلـه بـا ذکـر وا أُمـاه خـود پای زهـرا را میان کـوچهها وا میکنند نی اگر که خـم شود یکبار دیگر بچهها بوسههایی هدیه بر لبهای بابا میکنند داغ پشت داغ تنها کار تیر و نیزه نیست خیزرانها هم چه کاری با جگرها میکنند!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در بین راه و شهر شام
مانده بر دوش زمین رنج مسیر سفرت آسمـانها شده با گریهٔ خود نوحـهگرت سفـر کـوفه و دروازهٔ ساعـات و حـلب چه سفرها، چه سفرها که نکردهست سرت کوهی از درد سراسیمه دوان است پیات رودی از ناله سرازیر شده پشت سرت راه افتاده به تشییع سرت شهر به شهر پـابهپـای تو نـسیـمی که شده همسفـرت میروی، بر دل گلهای جهان خواهد ماند داغ هفـتاد و دو پـروانهٔ بی بال و پرت آه دریا! چه گذشتهست به روزت که چنین مانده بر دوش زمین رنج مسیر سفرت؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با سر مطهر امام علیهالسلام در شام
بخوان حسينِ غريبم، كه سخت دلگيرم نگـاه كن كه ز داغت چه خسته و پـيرم به رحلِ نيزه تو قرآن بخوان عزيز دلم كه بـاز از نـفـس اطهـرِ تو جـان گيـرم چه غافـلـنـد چنيـن مـردمی كه پنـدارند به سنگ كـيـنـۀ خود میكـننـد تحـقـيرم بخوان مفـسـر قـرآن: «لِـيُـذهِبَ عَـنكم» بخوان و شـرح بـده آيـهای ز تطهـيـرم بخوان «وَلـيُّكُـمُ الله» را كه تا از جهـل كسی دگــر نگـشـايد زبـان به تكـفـيـرم كمان ابرويت از سنگِ شاميان بشكست دگر مخوان كه غمت میزند به دل تيرم مخوان كه خون ز گلويت به نيزه ميريزد قسم به قطرۀ خونت، ز عمرِ خود سيرم فرشتگان همه پشتِ سرِ تو صف بستند نمازِ عـشـق بخـوان با صـدای تكـبـيرم چگـونه با تو بگـويم كـه غيـرت اللـهی كشيـده ديـدۀ نـامـحـرمان به تـصـويـرم نوشته است «وفایی» به اشك خونينش كه من رضا به رضـایِ خـدا و تقـديرم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در کاخ یزید ملعون
اینک زمان، زمان غزلخوانی من است بیتیست این دو خط که به پیشانی من است هان ای یـزید! بـشنو و ابرو گره نزن این میهمانی تو نه... مهمانی من است! غـرّه نـشـو به آنچه سرِ نـیـزه کردهای اینها چـراغهای چـراغـانی من است هفتاد سر از این همه، با من بـرادرند اما دو سر از این همه، قربانی من است نذر من است و از پی احیای دین حق خـونِ دو چـشـم خانۀ بارانی من است ایمن مباد از این همه مشعل، خزان تو تا نـوبت بـهـار گُـلافـشـانـی من است ما را چو آفـتـاب به شامَت کـشاندهای ایـنک زمـان قـافـلـهگـردانی من است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با سر مطهر امام علیهالسلام در شام
آتـش کـشـیـد بر جـگـرم خـنـده یـزیـد سیراب بود و روی لبت چوب میکشید بـازی نمـود با لـب تو پیـش چـشم من تیـزیِّ چـوبها لب خشک تو را بُرید تَه مانده شراب خودش بین طشت ریخت از آن به بعد شد همه گیسوی من سپید تا سرخ مو بلند شد و یک اشاره کرد رنگِ سکـیـنه دخـتر تو ناگهـان پـرید جـانم ربـاب، تا که سر افتاد بر زمین از بهر ِبوسه از لب و دنـدانِ تو دوید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در شهر شام
کشید از سینه آهِ مستمر؛ دروازهٔ ساعات دلش یکریز میشد شعلهور؛ دروازهٔ ساعات رسید آن کاروانِ زجر دیده، بیرمق، زخمی شد از حالِ رقیه محتضر؛ دروازهٔ ساعات مزیّن شد به پرچمهای رنگی، شد چراغانی به دستِ شامیانِ فتنهگر؛ دروازهٔ ساعات حرامیهایِ بیاصل و نسَب، سیلِ تماشاچی عزیزانِ علی؛ رأسِ قمر؛ دروازهٔ ساعات شلوغی، هلهله، بارانِ سنگ و خیلِ نامحرم به دورش دید خیلی دردسر دروازهٔ ساعات به خود لعنت فرستاد و به زینب خیره شد مضطر به دستِ بستهاش با چشم ِتر؛ دروازهٔ ساعات سه ساعت از مصیبت دیدگان، میکرد استقبال نه با گل! با غم و خون جگر؛ دروازهٔ ساعات حسین بن علی شد منکسر بالا سرِ عباس شکسته عمه سادات در؛ دروازهٔ ساعات به پایِ نیـزههای داغـدیـده پایکوبی بود فقط از این بلا دارد خبر؛ دروازهٔ ساعات!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با سر مطهر امام علیهالسلام در شام
آمد زمـان سـخـتِ اسـیـری میان شام کوچه به کوچه سختی ماندن در ازدحام دروازۀ شـلـوغ و تـجـمـع مـیــان راه ساعات سختِ رد شدن از هجمۀ نگاه در شـام دادهانـد به مـا چـه مـدارجی! با طـعـنه گـفـتهاند به ما قـوم خارجی خـنـدیـدهاند بر غـم ما در ازای چه؟! پوشیدهاند رخت عروسی برای چه؟! با ضرب کعب نیزه، به اجبار میبرند ما را برای چه سر بـازار میبـرند؟! حرفی نمیزنم که شدم از خجالت آب زینب کجا و رفتن در مجلس شراب؟! با دسـت بـسـتـه راهـی دارالخـلافـهام از مـجـلـس یـزیـد حـسـابـی کـلافـهام در بین طشت رفت سرت، نیمهجان شدم با چشمِ خیس، خیره سوی خیزران شدم آنـقـدر زد به روی لـبـت در بـرابـرم دنـدان تو شـکـسـت، بـمـیـرم بـرادرم پنجاه سال شد که به عشقت عجین شدم امشب بیا ببین که خـرابـهنـشـین شدم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با سر مطهر امام علیهالسلام در شام
کارِ ما گرچه به جز گریۀ پیوسته نبود کارِ این قـوم ولـی خـنـدۀ آهـسـتـه نبود آنقدر ضـربۀ نیـزه همه را ساکـت کرد بِینِ ما در پِیِ تو، یک سرِ نشکسته نبود پشت دروازۀ ساعات معـطل شده است آن کـریمی که درِ خانـۀ او بـسـته نـبود خسته از زخمِ زبانیم و جسارت به لبت پایِ ما با تو در این راه ولی خسته نبود فقط از دور، تو را دخـتـرکـانت دیـدند نیزهای کاش به تو اینهمه وابسته نبود گـرمِ تـزئـین و پـذیـرایـی شـامانـد همه ورنه دروازۀ این شهر چنین بسته نبود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها در شهر شام
کاش در دروازۀ ساعت زمان میایستاد نیـزهها میرفت؛ اما کـاروان میایستاد کاش وقتی قلب زینب روی نیزه میتپید قلب دنیا میگـرفت و ناگهـان میایستاد کوفیان دیدند، وقتی لب به گفتن میگشود ناگهان زنگ شتـرها از تکان میایستاد کائنات انگـار تحـت امر زینب میشدند آن چنان که گفتهاند: «آبِ روان میایستاد» او که با صبر و وقار و همت زهراییاش با حـجـابش روبروی دشـمنان میایستاد زینبی که خطبهها را حیدری میخواند و بعد روی حرفش چون علی تا پای جان میایستاد با وجودی که غمی سنگین به روی شانه داشت هم چنان میایستاد و هم چنان میایستاد روضۀ گودال را اصلاً نخوانم بهتر است شمر در خون مینشست اما سنان میایستاد آفـتـابِ داغ مـیتـابـیـد بـر تـنهـا، ولـی قـاتل خـورشـیـد زیر سایـبـان میایستاد بیت آخر سهم خولی میشد و با خواندش بر زمین میخورد وقتی روضهخوان میایستاد
: امتیاز
|